تبلیغات
نغمه - شیخ و مریدان در کوهستان
 
نغمه
مرغ خوش خوان من اینبار بخوان نغمه عشق...
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی.
و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام.
و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی.
مریدی گفت:" یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:" نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است."
راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند.
شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:
" قاعدتن نباید این طور می شد!"
سپس رو به پخمه کردی و گفت:
"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟"
پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است!
گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد.




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1391 08:29 ب.ظ
سلام خیلی قشنگ بود. خوشمان آمد
لیدا سلام ممنون که خوندی و نظر دادی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام به همه دوستان و بازدید کننده های عزیز
اگر مایلید مطالب مورد نظر شما با نام خودتان اینجا در این وبلاگ چاپ بشه لطفا مطلب بفرستید
قبلا از اینکه به سایت خودتون سر میزنید از همه شما سپاسگزارم.مطالب این سایت عموما برای بالا بردن اطلاعات عمومی است و در زمینه ادبیات نیز فعالیت دارد

مدیر وبلاگ : محمدهادی برائی نژاد
نظرسنجی
نظرتان راجع به این وبلاگ و مطالب آن چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آمار