تبلیغات
نغمه - مرد روستایی و غازش
 
نغمه
مرغ خوش خوان من اینبار بخوان نغمه عشق...

 

  یك روز مردی فقیر از سر ناچاری تصمیم گرفت تاغازی كه در خانه داشت را بردارد و بفروشد،

مرد غاز را برداشت و بیرون شد كه ناگهان از در نیمه باز همسایه مرد غریبه ای را دید كه در حال لهو و لعب با زن همسایه است.مرد با خود اندیشید و فكری كرد سپس ناگهان وارد خانه همسایه شد و با خشم رو به مرد كرد و گفت آهای با زن نامحرم وغریبه به چه كاری مشغولی؟ میخواهی تا فریاد برآورم تا حكم شرع را شارع بر تو جاری كندمرد غریبه به دامن مرد افتاد و با عجز و ناله از او خواست تا از او در گذرد...

مرد فقیر دستی به ریش كشید و گفت تنها در صورتی از تو خواهم گذشت كه غاز من را به 20 سكه بخری .

مرد دست در جیب كرد و بیست سكه داد مرد فقیر گفت حالا در صورتی داد نمی زنم كه غاز را به من 1 سكه بفروشی،

مرد نگون بخت هم قبول كرد و اینكار انقدر ادامه پیدا كرد كه مرد فقیر تمامی سكه های انفرد را گرفت و همراه با غاز به خانه برگشت.

وقتی ماجرا را با خوشحالی برای همسرش بازگو كرد همسرش به او گفت كه بهترست به نزد حاكم شرع رفته

و داستان را برای او تعریف كند و از وی بپرسد كه آیا این پول حرام است یا حلال؟

مرد نیز به گفته همسر وفا كرد و به در خانه حاكم شرع رفت و در زد و چون شارع در را باز كرد گفت یا قاضی القضات ما غازی داشتیم در خانه.... كه شارع حرف او را قطع كرد و گفت تو ما را سرویس نمودی با آن غازت ...





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : و.ای به روزی که بگنددنمک،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام به همه دوستان و بازدید کننده های عزیز
اگر مایلید مطالب مورد نظر شما با نام خودتان اینجا در این وبلاگ چاپ بشه لطفا مطلب بفرستید
قبلا از اینکه به سایت خودتون سر میزنید از همه شما سپاسگزارم.مطالب این سایت عموما برای بالا بردن اطلاعات عمومی است و در زمینه ادبیات نیز فعالیت دارد

مدیر وبلاگ : محمدهادی برائی نژاد
نظرسنجی
نظرتان راجع به این وبلاگ و مطالب آن چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آمار